خدا مهربان من ! نمیگویم دستم را بگیر ، عمریست گرفته ای ، رهایم مکن . . .

گاهی وقتها یه مطلبایی نیاز به ادامه پیدا میکنه که این ادامه ، ادامه مطلب نیست

یه درد دله برا کسی به حرفت گوش میده ...

شبی که اعتکاف تموم شد

هیچ کس دلش نمیومد از  حرم بره...

خودم دیدم بچه ها رو که تو صحن ها راه میرفتن ...

خودم دیدم گریه ها رو ...

پیام های زیادی برام اومد ...

خیلیا دلتنگ بودن برای جمع رفیقانه ی مومنانشون تو حرم پیش امام رضا ...

خیلیا دلتنگ بودن برای یه امین الله ...

خیلیا دلتنگ ببودن برای یه سلام...

انگار این جمعیت مشهدی نبودن ...

انگار  دارن میرن برای همیشه ...

اصلا انگار نه انگار که همین اتحادیه خودمون تا حرم فاصله ای نداره  !

آخه تو حرم زندگی کردن یه چیز دیگست !

میدونی ؟

آخه دلم و دلت طاقت دوری نداره...


الان

هرجا که هستی

هر کاری میکنی

چشماتو ببند

یه سلام  بده آقا

التماس دعا ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 1:56  توسط پلاک چهارده |